- وب سایت مهندس علي ماهرالنقش - http://www.amaher.ir -

آیا مدیریت نمودن فرهنگ، امری مطلوب و پسندیده است؟

روزنامه اصفهان زیبا – ۲۱ مهر  ۱۳۹۴

 

در ادامه سلسله مقالات مدیریت جامع فرهنگ پس از بیان ضرورت موضوع، چند سوال کلیدی درباره فرهنگ مطرح کردیم و سپس به ابعاد مختلف موضوع مدیریت، فرهنگ، مدیریت جامع فرهنگ، رابطه فرهنگ با سایر مقولات و مدیریت پذیری فرهنگ به صورتی بسیار اجمالی پرداختیم؛ و اینک در مقاله سیزدهم به بررسی این سوال می پردازیم، که علیرغم مدیریت پذیر بودن مشروط فرهنگ آیا اساساً مداخله نظام در فرهنگ و مدیریت نمودن آن امری پسندیده، معقول و خداپسندانه هست؟

 

در اینجا دو دیدگاه موجود است. دیدگاه اول معتقد به ضرورت عدم دخالت دولت و نظام در موضوعات فرهنگی است؛ و دیدگاه دوم معتقد به ضرورت دخالت دولت و نظام در موضوعات فرهنگی است، لیکن با رعایت شرایط و الزاماتی.

 

برای ادامه بحث ذکر چند نکته ضروری است.

 

یکسان‌سازی فکری بین مردم، محال تکوینی است

وقتی‌ درباره‌ی مغز و فکر و روح و قلب انسان‌ها حرف می‌زنیم با موضوعی بس پیچیده و پر رمز و راز مواجهیم. ما نمی‌توانیم به کسی بگوییم این‌چنین فکر بکن و یا آن‌چنان فکر نکن، چراکه اصلاً این موضوع با فلسفه خلقت متفاوت است. زیرا فرمود: «اگر پروردگارت خواسته بود همه مردم را یک امت کرده بود ولى پیوسته مختلف خواهند بود»[۱] [1] و یا در جای دیگر می­فرماید: «آیا آن‌ها که ایمان آورده‏اند نمى‏دانند که اگر خدا بخواهد همه مردم را (به‌اجبار) هدایت مى‏کند (امّا هدایت اجبارى سودى ندارد)!» [۲] [2] لذا اگر کسی دنبال یکدست و یکسان فکر کردن مردم باشد، به بیراهه رفته است.

 

وظیفه نظام اسلامی در حوزه فرهنگ چیست؟

از طرف دیگر سوالات دیگری مطرح است:

 

رها سازی فرهنگ هرگز

مشخص است که جواب حتماً منفی است. وظیفه نظام مساعد کردن شرایط، زمینه­سازی و ایجاد زیرساخت‌ها جهت رشد و تعالی فرهنگ در جامعه است. نظام باید محیط را آماده بکند و محتوای سالم و مفید به جامعه ارائه کند؛ و ازاینجا به­بعد با مردم است که آزادانه در این محیط سالم فکر بکنند و بدون تحمیل فکری راه را انتخاب بکنند و چون فطرت­ها پاک هستند و محیط هم سالم است، انشاء الله انتخاب‌ها مثبت است. چنانچه فرمود: «اگر پروردگار تو مى‏خواست، تمام کسانى که روى زمین هستند، همگى به (اجبار) ایمان مى‏آوردند؛ آیا تو مى‏خواهى مردم را مجبور سازى که ایمان بیاورند؟! (ایمان اجبارى چه سودى دارد؟!) * (اما) هیچ‌کس نمى‏تواند ایمان بیاورد، جز به‌فرمان خدا (و توفیق و یارى و هدایت او)! و پلیدى (کفر و گناه) را بر کسانى قرار مى‏دهد که نمى‏اندیشند.» [۳] [3]

 

اما در کنار این مطلب باید مراقب باشیم که دچار افراط و تفریط نشویم. بدین معنا که خداوند متعال می­فرماید: «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آن‌ها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروى شدید و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه کسى او و رسولانش را یارى مى‏کند بى‏آنکه او را ببینند؛ خداوند قوی و شکست‏ناپذیر است.»[۴] [4]

 

باید اراده‌ها را هدایت کنیم

از طرفی هر چه پیش می‌رویم، با توجه به تهاجم فرهنگی وسیعی که علیه ما و همه کشورهای مستقل شروع شده، احساس نیاز به معنویت در درون جامعه بیشتر می­شود؛ اما مصون­سازی و اصلاح جامعه با زور و قدرت امکان­پذیر نیست؛ و هدایت جامعه با نیروی انتظامی و نهادها ممکن نیست؛ چرا که تازه بعداً یکی باید مراقب همان نیروهای کنترلی باشد.

 

بنابراین ما باید اراده‌ها را هدایت کنیم. چنانچه در آیه شریفه فرمود: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»[۵] [5] ما راه را به بشر نشان می‌دهیم، انتخاب با خودش است؛ و اگر خدا می‌خواست انسان را مجبور می‌آفرید که گناه نکند.

 

پس اولاً به دلیل اهمیت فرهنگ، دخالت و مدیریت آن ضروری است، ثانیاً در مقابل تهاجم هدفمند، دفاع هدفمند هم لازم است، و ثالثاً دخالت در فرهنگ باید ضابطه‌مند باشد نه افراطی.

 

 

در آخر از همه صاحب نظران و نخبگان عرصه مدیریت و فرهنگ تقاضا می شود تا نقدها و نظرات تکمیلی خود را از طریق سایت www.amaher.ir [6] با نگارنده در میان گذارند.

 

————————————-

[۱] [7] قرآن کریم، هود-۱۱۸

[۲] [8] قرآن کریم، رعد-۳۱

[۳] [9] قرآن کریم، یونس، ۹۹-۱۰۰

[۴] [10] قران کریم، الحدید،۲۵

[۵] [11] قرآن کریم، الإنسان،۳