امیرالمومنین امام علی علیه السلام درباره ریشه و منشأ فساد چنین می فرمایند: فساد توده ی مردم، ناشی از فساد خواصّ است. خواصّ، به پنج گروه تقسیم می‌شوند:      📚عالمان که راهنمایانِ به سوی خدایند      📿پارسایان که راه رسیدن به خدایند،      💰بازرگانان که اُمنای خدایند،      ⚔رزمندگان که یاوران دین خدایند      👤و […]

درود و رحمت بیکران الهی بر شهید والا مقام مرتضی مطهری مطلب صوتی تصویری زیر را چند بار گوش کنید   جامعه ایران یک جامعه مرده است و وای به حال مصلحان چنین جامعه ای.  

خداوند امر به جهاد با کفار و مشرکین و منافقین نموده و این جهاد از ازل بوده و تا ابد ادامه دارد و خداوند حکیم اجر مؤمنان و مجاهدان راهش را ضایع نمی‌کند. «أَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ»[۱] و اجر این جهاد شهادت است و هر چه جهاد سخت‌تر و اخلاص بیشتر باشد، شهادتش […]

به نقل از جامعه خبری تحلیل الف علی ماهرالنقش،  ۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ۲۰:۵۹  ۳۹۸۰۶۱۶۱۶۵ ———————————————————– یَا مُدَبِّرَ الْأُمُورِ   اجازه دهید به‌جای صحبت‌های خسته‌کننده تئوریک درباره بی‌تدبیری، شما را با یک مصداق بارز و عینیِ بی‌تدبیری آشنا کنم. سفری داشتم به یکی از کشورها و در آنجا با اوضاع عجیب و غریبی برخورد کردم که اگر […]

به نقل از سایت الف – ۲۵ اسفند ۱۳۹۷ https://www.alef.ir/news/3971225095.html یکی از آفاتی که جامعه و بلکه نظام اسلامی ایران را مورد تهدید جدی قرار داده و متأسفانه برخورد قابل قبولی در رفع آن نشده، «فساد» است؛ اعم از فساد اقتصادی، فساد سیاسی، فساد اجتماعی و فساد فرهنگی. برای همین هم بود که رهبری معظم […]

وزن دهی به شاخص ها، متغیرها، مولفه ها و … یکی از موضوعات رایج و پرکاربرد در مدل های تصمیم گیری به حساب می آید و در سازمان های مختلف و حتی در تصمیم گیری های شخصی کاربرد دارد. در این مقاله با ارائه یک مثال، به یکی از مدل های وزن دهی به شاخص […]

سرویس فرهنگی از کتاب ” مدل مدیریت جامع فرهنگ ” در کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی رونمایی شد. یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۴۱ . . به گزارش خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، در جلسه امروز (۱۴ آذرماه) کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی از کتاب “مدل مدیریت جامع فرهنگ” رونمایی شد. کتاب “مدل مدیریت جامع فرهنگ” […]

بازنشر از سایت الف/ . هم زمانی انتشار این مقاله با ابلاغ سیاست های کلی انتخابات، توسط مقام معظم رهبری (مدظله العالی) را به فال نیک می گیرم، و امیدوارم بتوانیم شبیه سازی اندکی از شرایط نموده و ضرورت بازمهندسیِ نظام انتخاباتی و بازنگری جدی در شاخص­های تأیید صلاحیت­ها را در حد مقدور تبیین نماییم. […]

موضوع مدیریت بحران یکی از نیازهای آموزشی سازمان هایی است که در یکی از عرصه های اقتصادی، صنعتی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دفاعی فعالیت می نماید. چرا که هر سازمانی دارای رقبایی است که در صدد پیشی گرفتن از او در عرصه بازار هستند؛ و بحران سازی از سوی رقبا در شرایط فعلی امری طبیعی […]

کلمه سناریو از عبارت لاتین (Scenario) گرفته شده، و دارای معنی واحد، و تعابیر متفاوتی در حوزه های مختلف کاربردی آن است. در عالم هنر کلمه سناریو به عنوان متن یا نمایشنامه ای است که فیلم یا تئاتر بر اساس آن تولید و ایجاد می شود. در این متن تمامی عوامل فیلم، نقش آنها، دیالوگ […]

ساختار شکست کار معادل کلمه لاتین Work Breakdown Structure – WBS است. کاربرد این واژه که در بر گیرنده یک ابزار کارآمد در سیستم های کاری مختلف است، تسهیل کننده و سازماندهی کننده در انجام یک پروژه، یک موضوع، و یا یک فعالیت است. بدین صورت که آن مقوله را در سطوح مختلف تقسیم­بندی می­کند، […]

دو چالش اصلی امروز فرهنگ کشور، یکی عدم وجود نظام جامع فرهنگ است تا همه داشته ها، قوت ها، توانمندی ها و امکانات خود را در یک منظومه واحد و منطقی قرار داده و در راستای ارتقاء سطح فرهنگ به کار گیریم، و دیگری عدم تدوین مدل های عملیاتی و اجرایی دینی (عدم تدوین سبک […]

شورای عالی انقلاب فرهنگی یکی از شجره های طیّبه ای است که پس از انقلاب اسلامی به دست مبارک امام خمینی (ره) غرس شده و در طول زمان حیات خود، همواره از حمایت بی بدیل رهبری معظّم انقلاب بهره مند بوده است. لیکن فرآیند عملکردی، میزان اثربخشی، نوع سازمان دهی و پاره ای مسائل دیگر […]

چاپ این نوشته

نه؛ من نمی‌توانم این گونه زندگی بکنم!

روایتی از جلوه‌های مکتب سلیمانی به قلم حاج قاسم

 

آنچه می خوانید، ماجرای «سرباز قاسم» است در نامه‌  پدر به دخترش فاطمه. نامه ای به قلم شهید سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی یا اگر آنطور که خودش دوست داشت صدایش کنیم قاسم بدون پیشوند و پسوند. نامه شرح ماجرایی است که او را مسافر راه‌هایی کرد که با برگشت غریبه‌اند، ماجرای  آنچه یک انسان را به یک مکتب تبدیل می‌کند.

 

 

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 

آیا این آخرین سفر من است یا تقدیرم چیز دیگری است که هر چه باشد در رضایش راضی‌ام. در این سفر برای تو می‌نویسم تا در دلتنگی‌های بدون من یادگاری برایت باشد. شاید هم حرف به درد بخوری در آن یافتی که به کارت آید.

 

هر بار که سفر را آغاز می‌کنم احساس می‌کنم دیگر نمی‌بینمتان. بارها در طول مسیر چهره‌های پر از محبت‌تان را یکی یکی جلوی چشمانم مجسم کرده‌ام و بارها قطرات اشکی به یادتان ریخته‌ام. دلتنگ‌تان شده‌ام، به خدا سپردم‌تان. اگر چه کمتر فرصت ابراز محبت یافته‌ام و نتوانستم آن عشق درونی خودم را به شما برسانم. اما عزیزم هرگز دیده‌ای کسی جلوی آیینه خود را ببیند و به چشمان خود بگوید دوست‌تان دارم، کمتر اتفاق می‌افتد اما چشمانش برایش باارزش‌ترینند. شما چشمان منید. چه بر زبان بیاورم و چه نیاورم برایم عزیزید. بیش از بیست سال است که شما را همیشه نگران دارم و خداوند تقدیر کرده این جان پایان نپذیرد و شما همیشه خواب خوف ببینید.

 

دخترم هر چه در این عالم فکر می‌کنم و کرده‌ام که بتوانم کار دیگری بکنم تا شما را کمتر نگران کنم، دیدم نمی‌توانم و این به دلیل علاقه‌ی من به نظامی‌ گری نبوده و نیست. به دلیل شغل هم نبوده و نخواهد بود. به دلیل اجبار یا اصرار کسی نبوده است و نیست. نه دخترم من هرگز حاضر نیستم به خاطر شغل، مسئولیت، اصرار یا اجبار حتی یک لحظه شما را نگران کنم، چه برسد به حذف یا گریاندن شما.

 

من دیدم هر کس در این عالم راهی برای خود انتخاب کرده است یکی علم می‌آموزد و دیگری علم می‌آموزاند. یکی تجارت می‌کند کسی دیگر زراعت می‌کند و میلیون‌ها راه یا بهتر است بگویم به عدد هر انسان یک راه وجود دارد و هر کس راهی را برای خود برگزیده است. من دیدم چه راهی را می‌بایست انتخاب کنم. با خود اندیشیدم و چند موضوع را مرور کردم و از خود پرسیدم اولاً طول این راه چقدر است انتهای آنها کجاست، فرصت من چقدر است. و اساساً مقصد من چیست. دیدم من موقتم و همه موقت هستند. چند روزی می‌مانند و می‌روند. بعضی‌ها چند سال برخی‌ها ده سال اما کمتر کسی به یکصد سال می‌رسد. اما همه می‌روند و همه موقتند.

 

دیدم تجارت بکنم عاقبت آن عبارت است از مقداری سکه براق شده و چند خانه و چند ماشین. اما آنها هیچ تأثیری بر سرنوشت من در این مسیر ندارد. فکر کردم برای شما زندگی کنم دیدم برایم خیلی مهم‌اید و ارزشمندید به طوری که اگر به شما درد برسد همه‌ی وجودم را درد فرا می‌گیرد. اگر بر شما مشکلی وارد شود من خودم را در میان شعله‌های آتش می‌بینم. اگر شما روزی ترکم کنید بند بند وجودم فرو می‌ریزد. اما دیدم چگونه می‌توانم حلّال این خوف و نگرانی‌هایم باشم. دیدم من باید به کسی متصل شوم که این مهم مرا علاج کند و او جز خدا  نیست. این ارزش و گنجی که شما گل‌های وجودم هستید با ثروت و قدرت قابل حفظ کردن نیست. وگرنه باید ثروتمندان و قدرتمندان از مردن خود جلوگیری کنند و یا ثروت و قدرت‌شان مانع مرض‌های صعب العلاج‌شان شود و از در بستر‌افتادگی جلوگیری نماید.

 

من خدا را انتخاب کرده‌ام و راه او را. اولین بار است که به این جمله اعتراف می‌کنم؛ هرگز نمی‌خواستم نظامی شوم، هرگز از مدرج شدن خوشم نمی‌آمد. من کلمه‌ی زیبای قاسم را که از دهان پاک آن بسیجی پاسدار شهید برمی‌خاست بر هیچ منصبی ترجیح نمی‌دهم. دوست داشتم و دارم قاسم بدون پسوند یا پیشوندی باشم. لذا وصیت کردم روی قبرم فقط بنویسید سرباز قاسم، آن هم نه قاسم سلیمانی که گنده گویی است و بار خورجین را سنگین می‌کند.

 

عزیزم از خدا خواستم همه‌ی شریان‌های وجودم را و همه‌ی مویرگ‌هایم را مملو از عشق به خودش کند. وجودم را لبریز از عشق خودش کند. این راه را انتخاب نکردم که آدم بکشم، تو می‌دانی من قادر به دیدن بریدن سر مرغی هم نیستم. من اگر سلاح به دست گرفته‌ام برای ایستادن در مقابل آدمکشان است نه برای آدم کشتن. خود را سرباز در خانه هر مسلمانی می‌بینم که در معرض خطر است و دوست دارم خداوند این قدرت را به من بدهد که بتوانم از تمام مظلومان عالم دفاع کنم. نه برای اسلام عزیز جان بدهم که جانم قابل آن را ندارد، نه برای شیعه‌ی مظلوم که ناقابل‌تر از آنم، نه نه… بلکه برای آن طفل وحشت‌زده بی‌پناهی که هیچ ملجأیی برایش نیست، برای آن زن بچه‌به‌سینه چسبانده هراسان و برای آن آواره در حال فرار و تعقیب، که خطّی خون پشت سر خود بر جای گذاشته است می‌جنگم.

 

عزیزم من متعلّق به آن سپاهی هستم که نمی‌خوابد و نباید بخوابد. تا دیگران در آرامش بخوابند. بگذار آرامش من فدای آرامش آنان بشود و بخوابند.

 

دختر عزیزم شما در خانه من در امان و با عزت و افتخار زندگی می‌کنید. چه کنم برای آن دختر بی پناهی که هیچ فریادرسی ندارد و آن طفل گریان که هیچ چیز… که هیچ چیز ندارد و همه چیز خود را از دست داده است. پس شما مرا نذر خود کنید و به او واگذار نمایید. بگذارید بروم، بروم و بروم. چگونه می‌توانم بمانم در حالی که همه قافله من رفته است و من جا مانده‌ام.

 

دخترم خیلی خسته‌ام. سی سال است که نخوابیده‌ام اما دیگر نمی‌خواهم بخوابم. من در چشمان خود نمک می‌ریزم که پلک‌هایم جرأت بر هم آمدن نداشته باشد تا نکند در غفلت من آن طفل بی‌پناه را سر ببرند. وقتی فکر می‌کنم آن دختر هراسان تویی، نرجس است، زینب است و آن نوجوان و جوان در مسلخ خوابانده که در حال سربریده‌شدن است حسینم و رضایم است از من چه توقعی دارید؟ نظاره‌گر باشم، بی‌خیال باشم، تاجر باشم؟ نه من نمی‌توانم اینگونه زندگی بکنم.

 

والسلام و علیکم و رحمت اللّه

————————————————

منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=47306

دیدگاه خود را به ما بگویید.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.