لطف حق | وب سایت مهندس علي ماهرالنقش


سرویس فرهنگی از کتاب ” مدل مدیریت جامع فرهنگ ” در کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی رونمایی شد. یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۴۱ . . به گزارش خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، در جلسه امروز (۱۴ آذرماه) کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی از کتاب “مدل مدیریت جامع فرهنگ” رونمایی شد. کتاب “مدل مدیریت جامع فرهنگ” […]

بازنشر از سایت الف/ . هم زمانی انتشار این مقاله با ابلاغ سیاست های کلی انتخابات، توسط مقام معظم رهبری (مدظله العالی) را به فال نیک می گیرم، و امیدوارم بتوانیم شبیه سازی اندکی از شرایط نموده و ضرورت بازمهندسیِ نظام انتخاباتی و بازنگری جدی در شاخص­های تأیید صلاحیت­ها را در حد مقدور تبیین نماییم. […]

در هفته پدافند غیر عامل، جهاد دانشگاهی صنعتی اصفهان کتاب شبیه سازی بحران “Crisis Simulation” را منتشر نمود.   هر که در عاقبتِ کار نِگَریست، در عاقبتْ نَگِریست ******* کشور ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی طبیعی و سیاسی آن و نیز بروز و ظهور انقلاب اسلامی در آن، در معرض تهدیدات جدّی طبیعی و بشرساز […]

موضوع مدیریت بحران یکی از نیازهای آموزشی سازمان هایی است که در یکی از عرصه های اقتصادی، صنعتی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دفاعی فعالیت می نماید. چرا که هر سازمانی دارای رقبایی است که در صدد پیشی گرفتن از او در عرصه بازار هستند؛ و بحران سازی از سوی رقبا در شرایط فعلی امری طبیعی […]

کلمه سناریو از عبارت لاتین (Scenario) گرفته شده، و دارای معنی واحد، و تعابیر متفاوتی در حوزه های مختلف کاربردی آن است. در عالم هنر کلمه سناریو به عنوان متن یا نمایشنامه ای است که فیلم یا تئاتر بر اساس آن تولید و ایجاد می شود. در این متن تمامی عوامل فیلم، نقش آنها، دیالوگ […]

ساختار شکست کار معادل کلمه لاتین Work Breakdown Structure – WBS است. کاربرد این واژه که در بر گیرنده یک ابزار کارآمد در سیستم های کاری مختلف است، تسهیل کننده و سازماندهی کننده در انجام یک پروژه، یک موضوع، و یا یک فعالیت است. بدین صورت که آن مقوله را در سطوح مختلف تقسیم­بندی می­کند، […]

دو چالش اصلی امروز فرهنگ کشور، یکی عدم وجود نظام جامع فرهنگ است تا همه داشته ها، قوت ها، توانمندی ها و امکانات خود را در یک منظومه واحد و منطقی قرار داده و در راستای ارتقاء سطح فرهنگ به کار گیریم، و دیگری عدم تدوین مدل های عملیاتی و اجرایی دینی (عدم تدوین سبک […]

شورای عالی انقلاب فرهنگی یکی از شجره های طیّبه ای است که پس از انقلاب اسلامی به دست مبارک امام خمینی (ره) غرس شده و در طول زمان حیات خود، همواره از حمایت بی بدیل رهبری معظّم انقلاب بهره مند بوده است. لیکن فرآیند عملکردی، میزان اثربخشی، نوع سازمان دهی و پاره ای مسائل دیگر […]

چاپ این نوشته

لطف حق

اعتماد به خدا، رمز رستگاری و فلاح است؛ و کسی که به ریسمان الهی چنگ زند، بدرستی که گسستی در آن نیست. چنانچه فرمود: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»[۱] یعنی «کسى که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى چنگ زده است، که گسستن براى آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.»

در این اشعار که توسط مرحوم پروین اعتصامی سروده شده، ماجرای به آب انداختم نوزاد توسط مادر حضرت موسی (ع) به صورتی بسیار زیبا به ترسیم کشیده شده است.

باشد که ما نیز همواره و در همه حال به خدا اعتماد کنیم. چرا که او شنوا و بیناست.

                                       *********************

مادر موسی، چو موسی را به نیل                      در فکند، از گفتهٔ رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه                         گفت کای فرزند خرد بی‌گناه

گر فراموشت کند لطف خدای                             چون رهی زین کشتی بی ناخدای

گر نیارد ایزد پاکت بیاد                                         آب خاکت را دهد ناگه بباد

وحی آمد کاین چه فکر باطل است                      رهرو ما اینک اندر منزل است

پردهٔ شک را برانداز از میان                                 تا ببینی سود کردی یا زیان

ما گرفتیم آنچه را انداختی                                  دست حق را دیدی و نشناختی

در تو، تنها عشق و مهر مادری است                  شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است

نیست بازی کار حق، خود را مباز                        آنچه بردیم از تو، باز آریم باز

سطح آب از گاهوارش خوشتر است                   دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است

رودها از خود نه طغیان میکنند                            آنچه میگوئیم ما، آن میکنند

ما، بدریا حکم طوفان میدهیم                              ما، بسیل و موج فرمان می‌دهیم

نسبت نسیان بذات حق مده                               بار کفر است این، بدوش خود منه

به که برگردی، بما بسپاریش                              کی تو از ما دوست‌تر میداریش

نقش هستی، نقشی از ایوان ماست                 خاک و باد و آب، سرگردان ماست

قطره‌ای کز جویباری میرود                               از پی انجام کاری میرود

ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم                        ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم

میهمان ماست، هر کس بینواست                     آشنا با ماست، چون بی آشناست

ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند                          عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند

سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت              زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت

کشتئی زاسیب موجی هولناک                        رفت وقتی سوی غرقاب هلاک

تند بادی، کرد سیرش را تباه                            روزگار اهل کشتی شد سیاه

طاقتی در لنگر و سکان نماند                           قوتی در دست کشتیبان نماند

ناخدایان را کیاست اندکی است                       ناخدای کشتی امکان یکی است

بندها را تار و پود، از هم گسیخت                    موج، از هر جا که راهی یافت ریخت

هر چه بود از مال و مردم، آب برد                   زان گروه رفته، طفلی ماند خرد

طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت                 بحر را چون دامن مادر گرفت

موجش اول، وهله، چون طومار کرد               تند باد اندیشهٔ پیکار کرد

بحر را گفتم دگر طوفان مکن                         این بنای شوق را، ویران مکن

در میان مستمندان، فرق نیست                    این غریق خرد، بهر غرق نیست

صخره را گفتم، مکن با او ستیز                     قطره را گفتم، بدان جانب مریز

امر دادم باد را، کان شیرخوار                        گیرد از دریا، گذارد در کنار

سنگ را گفتم بزیرش نرم شو                       برف را گفتم، که آب گرم شو

صبح را گفتم، برویش خنده کن                     نور را گفتم، دلش را زنده کن

لاله را گفتم، که نزدیکش بروی                    ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی

خار را گفتم، که خلخالش مکن                    مار را گفتم، که طفلک را مزن

رنج را گفتم، که صبرش اندک است             اشک را گفتم، مکاهش کودک است

گرگ را گفتم، تن خردش مدر                      دزد را گفتم، گلوبندش مبر

بخت را گفتم، جهانداریش ده                      هوش را گفتم، که هشیاریش ده

تیرگیها را نمودم روشنی                            ترسها را جمله کردم ایمنی

ایمنی دیدند و ناایمن شدند                         دوستی کردم، مرا دشمن شدند

کارها کردند، اما پست و زشت                   ساختند آئینه‌ها، اما ز خشت

تا که خود بشناختند از راه، چاه                 چاهها کندند مردم را براه

روشنیها خواستند، اما ز دود                     قصرها افراشتند، اما به رود

قصه‌ها گفتند بی‌اصل و اساس                دزدها بگماشتند از بهر پاس

جامها لبریز کردند از فساد                       رشته‌ها رشتند در دوک عناد

درسها خواندند، اما درس عار                   اسبها راندند، اما بی‌فسار

دیوها کردند دربان و وکیل                        در چه محضر، محضر حی جلیل

سجده‌ها کردند بر هر سنگ و خاک          در چه معبد، معبد یزدان پاک

رهنمون گشتند در تیه ضلال                   توشه‌ها بردند از وزر و وبال

از تنور خودپسندی، شد بلند                   شعلهٔ کردارهای ناپسند

وارهاندیم آن غریق بی‌نوا                      تا رهید از مرگ، شد صید هوی

آخر، آن نور تجلی دود شد                     آن یتیم بی‌گنه، نمرود شد

رزمجوئی کرد با چون من کسی            خواست یاری، از عقاب و کرکسی

کردمش با مهربانیها بزرگ                     شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ

برق عجب، آتش بسی افروخته            وز شراری، خانمان‌ها سوخته

خواست تا لاف خداوندی زند                  برج و باروی خدا را بشکند

رای بد زد، گشت پست و تیره رای        سرکشی کرد و فکندیمش ز پای

پشه‌ای را حکم فرمودم که خیز            خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز

تا نماند باد عجبش در دماغ                    تیرگی را نام نگذارد چراغ

ما که دشمن را چنین میپروریم             دوستان را از نظر، چون میبریم

آنکه با نمرود، این احسان کند               ظلم، کی با موسی عمران کند

این سخن، پروین، نه از روی هوی ست    هر کجا نوری است، ز انوار خداست

**********************

منبع:

http://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh139/


[۱] قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۲۵۶

۳ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. فریادرس گفت:

    با تشکر از شعر بر گزیده مولانا و در ان راستا دو بیتی زیر از حقیر تقدیم میشود :

    تو نبودی و تمنایت نبود
    بود فرمودت همان ذات ودود

    بی تمنا این عنایت کرده است
    چون تمنایی کنی گردی ودود

  2. سلام و ممنون از شعر زیبایتان
    ضمناً به ما بهره بیشتری برسانید.

    بود فریادرس اندر شهر خود
    گو بیا فریادرس با شعر خود!

  3. Elena گفت:

    This is what we need – an insight to make eevyrone think

دیدگاه خود را به ما بگویید.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.